کوچینگ، فراتر از یک گفتگوی معمولی، یک فرآیند هدفمند، ساختاریافته و مبتنی بر همکاری دوجانبه است که میان فردی متخصص به نام کوچ  و فرد یا گروهی به نام مراجعشکل می‌گیرد . در این فرآیند پویا، کوچ با به‌کارگیری مجموعه‌ای از مهارت‌ها و ابزارهای تخصصی، از جمله پرسش‌گری عمیق و تأمل‌برانگیز، گوش دادن فعال در سطوح مختلف (شنیدن کلمات، لحن، احساسات و ناگفته‌ها)، و ارائه بازخوردهای سازنده و بدون قضاوت، به مراجع کمک می‌کند تا پتانسیل‌های درونی خود را شناسایی، فعال و شکوفا سازد و در مسیر دستیابی به اهداف مشخص شخصی و حرفه‌ای خود گام بردارد . اساس و فلسفه کوچینگ بر این باور عمیق استوار است که مراجع خود دارای منابع، توانمندی‌ها و خرد لازم برای یافتن بهترین راه‌حل‌ها است و نقش کوچ، نه ارائه پاسخ‌های آماده یا دستورالعمل، بلکه تسهیلگری فرآیند اکتشاف درونی، افزایش آگاهی و توانمندسازی مراجع برای رسیدن به پاسخ‌ها و تصمیم‌گیری‌های مطلوب است.

کوچینگ به شیوه‌ای سیستماتیک و برنامه‌ریزی شده، با ایجاد فضایی کاملاً امن، محرمانه و حمایتی که در آن مراجع از قضاوت شدن هراسی ندارد، او را ترغیب می‌کند تا به تفکر عمیق، بازاندیشی بر تجربیات و باورهای خود، و بررسی گزینه‌ها و دیدگاه‌های مختلف بپردازد . این فضای امن، مراجع را قادر می‌سازد تا با شفافیت بیشتری چالش‌ها و فرصت‌های پیش روی خود را ببیند و به سمت کشف راه‌حل‌های خلاقانه، پایدار و متناسب با شرایط منحصر به فرد خود هدایت شود . این رویکرد کاملاً در تضاد با روش‌های سنتی آموزش یا مشاوره قرار دارد؛ در آموزش، تمرکز اصلی بر انتقال دانش و مهارت از فرد دارای تخصص به فرد یادگیرنده است و در مشاوره تخصصی، مشاور معمولاً راه‌حل ارائه می‌دهد. اما در کوچینگ، فرض بر این است که پاسخ‌ها و بهترین استراتژی‌ها از درون خود مراجع نشأت می‌گیرد و کوچ تنها به عنوان یک شریک فکری و همراه، فرآیند دسترسی به این منابع درونی و شفاف‌سازی مسیر حرکت را ممکن می‌سازد. به همین دلیل، کوچینگ به عنوان یک ابزار توسعه‌ای قدرتمند، به ویژه در محیط‌های پیچیده، پر از عدم قطعیت و نیازمند تصمیم‌گیری‌های سریع و سازگاری بالا، مانند بازارهای مالی، می‌تواند به افراد کمک کند تا عملکرد خود را بهبود بخشند ، هیجانات خود را مدیریت کنند  و تاب‌آوری خود را افزایش دهند.

برای مثال، در زمینه معامله‌گری، کوچینگ می‌تواند به معامله‌گر کمک کند تا الگوهای هیجانی خود (مانند ترس از زیان یا طمع بیش از حد) را شناسایی کند و راهبردهایی پیش‌نگر برای تنظیم آن‌ها توسعه دهد، که این امر مستقیماً به کاهش سوگیری‌های شناختی مانند اطمینان بیش از حد یا رفتار گله‌ای منجر می‌شود.

زیرابعاد کوچینگ شامل:

(۱) فرآیند مشارکتی: تأکید بر همکاری برابر بین کوچ و مراجع؛

(۲) تمرکز بر آینده: برخلاف درمان که بر گذشته تمرکز دارد، کوچینگ بر اهداف آتی تأکید می‌کند؛

(۳) توانمندسازی: افزایش خودکارآمدی و استقلال مراجع؛

(۴) سنجش‌پذیری: تعریف اهداف قابل اندازه‌گیری و پیگیری پیشرفت .

این زیرابعاد در تحقیق حاضر، پایه‌ای برای ارزیابی تأثیر کوچینگ بر متغیرهای میانجی مانند کنترل هیجانات فراهم می‌کنند.